دنياي زينب

خرید بک لینک
حس عجیبیکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ • 18:47من بهت حس دارم!آره! یه حس عجیب...اما نمی دونم اسمش چیه!آها...تنفر...درسته...من ازت متنفرم!متنفرم از اون نگاهی که هر دفعه می بینمش،غرقش می شم!متنفرم از دستایی کههمیشه حسرت گرفتنشو دارم!متنفرم از خنده ای که قلبمو می لرزونه!از اشکی که پاهامو سست میکنه!از آغوشی که برای یکی دیگه بازه!متنفرم ازت؛که هر دفعه می بینمت،بیشتر وابستت میشم!متنفر بودن از تو،قشنگ ترین و دردناک ترین حسیهکه داشتم!نمی دونم...حالا که فکر می کنم...عاشقتم...شاید...زينب نصرت طلب • دنياي زينب...ادامه مطلب

ما را در سایت دنياي زينب دنبال می‌کنید

برچسب: عجیب, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:28

در روزگران گذشته،دنیایمان سبزین رنگ بود و با طراوت!با نگاه به دنیایمان،تشعشعات زندگی در افکارم طلوع می کرد!دنیایی پر بود زِ محبت؛جایی که در قلب ها عشق می تپید.روزگاری که در آن دست محبت،نوازشگر تنه ی کهنسال درخت بود.در آن دوران،موسیقی دل انگیز آب،سرود یکتای زندگی بود وما با قلب هایمان،زندگی را نفس می کشیدیم.آن زمان که دنیایمان با مرز خوشبختی،فاصله ای بیش نداشت،غول تکنولوژی وارد شد.او دنیایمان را دوست نداشت!پروانه،درخت و گل...حتی صدای باران را هم دوست نداشت!غول تکنولوژِی،خورشید را گرفتو دنیایمان را سیاه کرد؛دیگر از سبزی وطراوت نشانی نبود وصبحدم نور امید،در افکارمان طلوع نکرد! دنياي زينب...ادامه مطلب

ما را در سایت دنياي زينب دنبال می‌کنید

برچسب: تنفس,زندگی, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:28

صدای بارونیکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ • 18:55باز باران می بارد...پنجره را باز می کنم...عِطرش مست کننده است!صدای باران،تنها موسیقی دل انگیز زندگی است،که آسمان آن را فریاد می زند!باران،اشکی است که از عرش می بارد،از آسمانی که ظلم های بسیاری رادر این قبرستان انسانیت،تماشا کردهو اکنون برای تسکین غم های-غبارآلود دیرینه اش،میگریدکه شاید مرحمی باشد،زخم هایی که قلب پاکش را،بی رحمانه خدشه دار کردند؛با خاطراتی از کینه های دیرینه!دیگر صدای باران را نمی شنوم؛گویی باران بند آمده است...لبخند آسمان را تماشا می کنم...بعد از آن همه گریستن،چه زیبا می خندد!ظالم نیستم،اما من...صدای گریه اش را ب دنياي زينب...ادامه مطلب

ما را در سایت دنياي زينب دنبال می‌کنید

برچسب: صدای,بارون, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:28

در آینده... .در آینده گلی خواهم کاشت.در آینده لبخند خواهم داشت.در آینده شاد خواهم زیست.در آینده دوست خواهم داشت.همچو برگ خزان، خواهم رقصید.در آینده عشق می ورزم.در اینده مست می خندم.در آینده و آینده... .راستی!آینده چیست؟چیست این واژه ی مبهم و پر ز امید؟آینده... .آینده همین الآن آست؛یعنی لحظه هایی که زندگی می کنیو ثانیه هایی که میگذرد.فقط باید شروع کرد؛شروع.آنگاه است که آینده را خواهی ساخت؛زیرا که آینده در دستان توست! دنياي زينب...ادامه مطلب

ما را در سایت دنياي زينب دنبال می‌کنید

برچسب: آینده در دستان ماست,آینده در دستان من,آینده اندروید در دستان اپل, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 7:20

ای کاش روزی نرسد که بهار عاشق شود؛چشمانش گریان و همرنگ پاییز شود.ای کاش روزی نرسد که گر راز دلت،نزد یار هویدا شد؛پشیمان شوی.ای کاش روزی نرسد کهدل کودک یتیمی را بشکنی.ای کاش روزی نرسد که در تنهایی،آنگاه که دنیایت سیاه است؛تنها توانی راز دل با دفتری گویی.ای کاش روزی نرسد که دست نیازمندبینی و دست نگیری.ای کاش روزی نرسد که روز ها را بهامید غروب و شب ها را به امید طلوعبگذرانی.ای کاش!و ای کاش!و در آخر می گویم:"ای کاش روزی نرسد کهانسانیت در سرشت خلیفته الله،کلمه ای شود گنگ و مبهم." دنياي زينب...ادامه مطلب

ما را در سایت دنياي زينب دنبال می‌کنید

برچسب: ای کاش آنقدر آب داشتم, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 14:34

صفحه بندی