تنفس زندگی

خرید بک لینک

در روزگران گذشته،

دنیایمان سبزین رنگ بود و با طراوت!

با نگاه به دنیایمان،

تشعشعات زندگی در افکارم طلوع می کرد!

دنیایی پر بود زِ محبت؛

جایی که در قلب ها عشق می تپید.

روزگاری که در آن دست محبت،

نوازشگر تنه ی کهنسال درخت بود.

در آن دوران،موسیقی دل انگیز آب،

سرود یکتای زندگی بود و

ما با قلب هایمان،زندگی را نفس می کشیدیم.

آن زمان که دنیایمان با مرز خوشبختی،

فاصله ای بیش نداشت،

غول تکنولوژی وارد شد.

او دنیایمان را دوست نداشت!

پروانه،درخت و گل...

حتی صدای باران را هم دوست نداشت!

غول تکنولوژِی،خورشید را گرفت

و دنیایمان را سیاه کرد؛

دیگر از سبزی وطراوت نشانی نبود و

صبحدم نور امید،در افکارمان طلوع نکرد!

دگر درختی نبود که دست گرمی،

نوازشگر تنه ی آن باشد!

او سرود زندگی را خاموش کرد و

دنیایمان را سکوتی مرگبار فرا گرفت...

سکوتی که بیانگر فریاد قلب هایی بود

که هنوز به شوق زیستن،می تپیدند...

به دنیایمان نگاه کردم؛

دنیایی که پیش از اینها با صدای خنده احاطه

و با ریشه ی امید،پابرجا بود.

در دنیای تاریکمان،نوری دیدم.

آن غول پلید،عشق را فراموش کرده بود...

عشق را که کمی ترک برداشته بود

با احتیاط برداشتمو درون قلبم گذاشتم...

گمان می کنم،آنجا جایش امن است.

حال قلم تلاش را به دست می گیرم.

آری! می خواهم دنیایمان را از نو بکشم.

دنیایی که دوباره در آن پروانه پرواز کند...

شکوفه بخندد...

و من همراه با آب ،

سرود زندگی را زمزمه کنم.

پس شروع به کشیدن می کنم...

ریشه ی امید درختان را میکشم و

آنها را تا آسمان ادامه می دهم.

همه را زِ نو می کشم؛همهی همه را...

حال اولین تنفس را می کنم.

آری!

تنفس زندگی!

دنياي زينب...

ما را در سایت دنياي زينب دنبال می‌کنید

برچسب: تنفس,زندگی, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:28

صفحه بندی