می شنوید؟
من که از خود بی خود شده ام،فقط بویش را
حس می کنم ونه چیز دیگری را.
نسیم ملایم صورتم را نوازش می کند و
آرام بر پیشانی ام،بوسه می زد.
از کوچه می گذرم و با ژرفای وجودم آهنگ
دلنشین باد وخش خش برگ ها را می شنوم.
اکنون می ایستم و تمام خاطراتم را مرور
می کنم... .
روزی از همین کوچه گذر می کردم،
مست زیبایی طبیعت بودم،بازهم باد بود
و بوسه ی مهربانش.
اکنون می نگرم،عمیق و عمیق تر.
گویی وارد دنیای دیگری شده ام.
با وجود زیبایی های فصل خزان؛
شکوفه ها را می بینم که همچون گل سر،
موهای زیبای درخت را می زیبند و
درخت با ناز و عشوه موهای زیبای خود را
به نوازش های باد می سپارد.
افسوس!که زبانم عاجز از
وصف این زیبایی هاست.
زیبایی هایی که آدم را مست می کند
و به جهان زیبا تری می برد.
جهانی که با تمام زیبایی فصل ها؛
جایی که زمین پوشیدهاز برگ های
زرد و قرمز و نارنجی است ،
بر درختان شکوفه ها در حال خندیدن هستند
و برف می بارد... .
چه دنیای زیبایی است و
من بویش را در همین نزدیکی حس می کنم.
راستی! این بو چه آشناست.
بوی دستان تورا می دهد. مادر!
تمام زیبایی های عالم در برابر تو هیچ است
و بوسه بر دستانت بهترین حس.
نمی دانم تو را چگونه توصیف کنم،
ای بهترینم!
با زبانی عاجز از وصف تو می گویم:
"دوستت دارم!"
دنياي زينب...ما را در سایت دنياي زينب دنبال میکنید
برچسب: بوی خوش آشنایی,سلامی چو بوی آشنایی,بوی یاری آشنا آید همی,سلامی به بوی آشنایی, نویسنده: بازدید: 4